تکنولوژی

>> تاثیر تعاملهای اجتماعی بر انرژی عاطفی و ظهور خستگی: مطالعه جدید >> آیا تا به حال پس از شرکت در یک جمع شاد و پرحرکه

>> تاثیر تعاملهای اجتماعی بر انرژی عاطفی و ظهور خستگی مطالعه جدید >> آیا تا به حال پس از شرکت در یک جمع شاد و پرحرکه، یکربهاحساس خستگی و بیحالی را تجربه کردهاید؟ تحقیق نوین که توسط دانشمندان دانشگاه علوم بهداشتی کارل لندشتاینر اتریش انجام شده، این الگو عاطفی را مورد بررسی قرار داده و نشان داده است که تعاملات اجتماعی بهصورت فوری انرژی و شادابی میبخشند، اما پس از چند ساعت میتوانند سبب خستگی قابلتوجهی شوند.

در این پژوهش، ۸۰ نفر از شرکتکنندگان بهصورت روزانه و چهار بار در طول دو هفته، از طریق گوشی هوشمند خود به سؤالاتی درباره وضعیت عاطفی شان پاسخ دادند؛ شامل احساساتی مثل سرزندگی، خستگی، افسردگی و خشم.، دستگاههای هوشمند بهصورت پسزمینه دستگاههای بلوتوث اطراف را اسکن کردند تا تعداد افراد حاضر در نزدیکی (ویژه وجود اجتماعی) را ölçند. این رویکرد ترکیبی بیش از ۳۷۰۰ داده عاطفی و حدود ۱۲۳ هزار لاگ بلوتوث را برای تحلیل فراهم کرد.

کاهش مییابد. اما یک مهم سه تا چهار ساعت پس از آن، سطح خستگی شرکتکنندگان بهصورت زیاد و مشهود بالاگرفته و این روند تا پایان روز پایدار میماند.

سرپرست پژوهش، دکتر دیوید ویلینگر، این ó را به شکر یا شکر اجتماعی تشبیه میکند و میگوید در لحظه لذتبخش و پرانرژی است، اما ההת póź هزینه عاطفی دارد که باید آن را پرداخت کرد. بهعلاوه، dé شده است که شدت وجود اجتماعی و تعداد افراد حاضر، مستقیماً بر سرعت انتقال از حالت شادابی به خستگی تأثیر میگذارد؛ یعنی بیشتر مردم در اطراف باشند، سریعتر انرژی به خستگی بدل میشود.

چگونگی مدیریت انرژی عاطفی در חיי יומיום بهبود بخشد؛ بهویژه در’é که کارهای و فعالیتهای جمعی در تمام حوزههای زندگی شدهاند.

>> در ادامه بررسی نتایج این پژوهش، باید تأکید کرد که این الگو نه تنها در محیطهای آزمایشگاهی مشاهده شد، بلکه در زندگی روزمره شرکتکنندگان با استفاده از فناوری هوشمند، بهوضوح قابل تکرار بود. این نشان میدهد که الگوهای عاطفی ناشی از تعاملات اجتماعی، مستقل از محیط و شرایط خاصی نیستند و بهعنوان یک پدیده روانشناسی عمومی قابل قبول است. یک نکته جالب در این مطالعه، تفاوت در واکنش افراد بر اساس ویژگیهای شخصیتیشان بود.

افرادی که در مقیاس انطوایی-اجتماعی به سمت انطواویتری قرار داشتند، در لحظه تعامل نیز انرژی مییافتند، اما دوراهی خستگیشان سریعتر و شدیدتر ظاهر میشد. در مقابل، افرادی (اجتماعیتر) نه تنها انرژی اولیه بیشتری دریافت میکردند، بلکه زمان بروز خستگی را نیز به تاخیر انداخته و مدت زمان ón عاطفی خود را کوتاهتر میکردند.

این تفاوتها میتوانند توسط نظریات موجود در روانشناسی، مانند نظریهٔ تقویت اجتماعی یا نظریهٔ مصرف توزیعشده انرژی، تبیین شوند. بر پایهٔ نظریهٔ تقویت اجتماعی، تعاملات مثبت بهعنوان تقویگرهای مثبت عمل میکنند و را تقویت میکنند، اما مصرف آنها نیز انرژی را مصرف میسازد.

در مقابل، نظریهٔ توزیعشده انرژی میگوید که هر فرد یک ظرفیت محدود از انرژی برای صرف در فعالیتهای ذهنی و اجتماعی دارد؛ وقتی این ظرفیت به پایان میرسد، خستگی حتمی میشود. نتایج این پژوهش میتوانند در زمینههای مختلفی کاربرد داشته باشند، از جمله ۱. طراحی محیطهای کار ایجاد فضاهایی که امکان تعاملات معنادار اما کنترلشده (مثلاً محدود زمان) وجود داشته باشد، میتواند بهرهوری را افزایش دهد و خستگی شغلی را کاهش دهد. ۲.

برنامههای رفاه آموزش کارمندان برای شناخت نشانههای اولیه خستگی عاطفی و ارائه استراتژیهای باز (مانند،، یا تغییر محیط) میتواند سوختگی را پیشگیری کند. ۳. طراحی برنامههای دروس و در محیطهای آموزشی، برنامهریزی جلسات بهگونهای که زمانهای ré یا کار فردی بین جلسات گروهی قرار گیرد، میتواند یادگیری را تقویت و خستگی ذهنی را کاهش دهد. ۴.

استفاده از فناوری هوشمند برای مانیتورینگ اپلیکیشنهایی که بتوانند بلوتوث یا دادههای موقعیت را (با احترام به حریم خصوصی) استفاده کنند و هشداردهندهٔ زودهنگامی برای خستگی عاطفی ارائه دهند، میتوانند ابزارهای پیشگیری مؤثر باشند. با این حال، مهم است که نتایج این مطالعه را با ملاحظات ی انه بگیریم.

اگرچه استفاده از دادههای بلوتوث برای سنجش وجود اجتماعی نوآورانه بود، اما این روش فقط تعداد دستگاههای نزدیک را میشمارد و نمیتواند کیفیت تعاملات (مثلاً عمیق vs سطحی، مثبت vs منفی) را تشخیص دهد. یک دستگاه بلوتوث در جیب یک نفر قدری که فقط به físی است، معادل یک گفتگوی عمیق وحمایتی نیست.

بنابراین، مطالعات آینده باید این محدودیت را با ترکیب دادههای خودگزارشی کیفیت تعامل (مثلاً صوتی یا نظرسنجیهای لحظهای) یا استفاده از هوش مصنوعی برای تحلیل گفتگو (با رضایت شرکتکنندگان) رفع کنند. علاوه بر این، نمونه مطالعه (۸۰ نفر در دو هفته) اگرچه برای یک مطالعه تجربهای است، اما برای تعمیم نتایج به کلیت جمعیت یا زیرجمعیتهای خاص (مثلاً افراد با اختلالات روانی، séان، یا کودکان) نیاز به با نمون بزرگتر و دارد.

همچنین، متغیرهای مانند کیفیت خواب، تغذیه، یا استرس شغلی که میتوانند بهصورت مستقل بر خستگی عاطفی تأثیر بگذارند، در این تحلیل بهطور کامل کنترل نشدهاند. از نظر نظری، این پژوهش به تقویت نظریهٔ ón (COR) در زمینه تعاملات اجتماعی کمک میکند.

بر پایهٔ این نظریه، سعی میکنند منابع خود (از جمله انرژی عاطفی) را محافظت، بهبود و استفاده کنند؛ وقتی منابع (مثلاً از طریق تعاملات استنزافی) بیش از (مثلاً انرژی مثبت از تعاملاتحمایتی) میشود، استرس و خستگی حاصل میشود. نتایج این مطالعه، این فرآیند را بهصورت کمی و در زمان واقعی نشان میدهد.

در پایان، این پژوهش یک یادآور مهم است تعاملات اجتماعی، هرچند ضروری برای رفاه روانی و احساس تعلق هستند، اما مانند هر منبع دیگری، مصرف معقول و آگاهانهٔ آن لازم است. آگاهی از الگوهای پویای انرژی عاطفی در واکنش به تعاملات، میتواند افراد را قادرسازد تا نه تنها از لذتهای اجتماعی بهرهمند شوند، بلکه بتوانند انرژی خود را بهصورت مدیریت کنند و از سوختگی عاطفی پیشگیری کنند.

برای کسانی که به دنبال بهبود تعادل عاطفی خود هستند، پیشنهاد میشود – یک عاطفی داشته باشند و در طول روز، پس از هر تعامل مهم، سطح انرژی و خستگی خود را از ۰ تا ۱۰ ارزیابی کنند. الگوهای تکراری را شناسایی کنند (مثلاً بعد از جلسات طولانی تیمی، خستگی ۸/۱۰ میشود). بر پایهٔ این دادهها، גבולות شخصی را تعیین کنند (مثلاً حداکثر دو جلسه گروهی در یک روز).

استراتژیهای بازیابی سریع را تمرین کنند (مثلاً ۵ دقیقه نفس عمیق، یا یک پیادهروی کوتاه در طبیعت). بهطور کلی، این مطالعه نه تنها یک گام پیشرو در روششناسی سنجش تعاملات اجتماعی در محیط واقعی است، بلکه بازتابی عمیق از چگونگی تعامل ما با دنیای اجتماعی در عصر دیجیتال نیز محسوب میشود.

با پیشرفت فناوریهای قابل پوشید و تحلیل دادههای بزرگ، امیدواریم بتوانیم دقیقتر این الگوهای پویا را درک کنیم و راهکارهای شخصیتی و اجتماعی مؤثرتری برای حفظ تعادل عاطفی در زندگی روزمره طراحی کنیم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا