۱۵ شاهکار سینمایی نهان در را بطه دوران جنگ سرد_اسپایدر

۱۵ فیلم کمتر شناخته شده اما- در مورد دوران جنگ سرد؛ از فایرفاکس تا
جنگ سرد (۱۹۹۱-۱۹۴۷) یکی از طویل ترین در گیری های تا ریخ بود. این جنگ عمدتا از طریق رقابتهای اقتصادی، جاسوسی و پروپاگاندایی انجام میشد و ایالات متحده آمریکا را در روبرو با اتحاد جماهیر ی قرار داد؛ متحدان آنها نیز در آن شرکت داشتند. هر دو سرزمین به یکدیگر بی مطمئن بودند و سالها مواظب پشت سر خود بودند، در حالی که تلاش میکردند از یک جنگ همه عیار که به جنگ جهانی دوم تبدیل ویرانی شود، اجتناب کنند. دهها فیلم در مورد جنگ سرد ساخته شده که تعداد زیادی از آنها شناخته شدهاند، اما چندین مورد دیگر با وجود داشتن برخی از دلنشینترین داستانها و قیمتهای تولیدی عالی، هیچ زمان به همان سطح از محبوبیت دست نیافتند. فهرستی که در ادامه تهیه کردهایم برخی از به ترین اما کمتر دیدهشدهترین فیلمها با نوشته جنگ سرد را در بر میگیرد.
۱۵- (۱۹۸۲)
در اوج جنگ سرد، حسادت بین دو ابرقدرت تقریبا کودکانه بود و در فایرفاکس، آمریکا متوجه شد که اتحاد جماهیر ی یک جت جنگنده خاص (با نام کد فایرفاکس) دارد که میتواند به شدت ۶ ماخ برسد، را دارها آن را شناسایی نمیکنند و سلاحهایی حمل میکند که با به رهگیری از رابط کامپیوتری مغزی کنترل میشوند. به همین دلیل، سرگرد اسبق نیروی هوایی ایالات متحده، میچل گانت (کلینت ایستوود) ماموریت دارد تا به طور مخفیانه داخل سرزمین دشمن شده و آن را بدزدد.
او گفت و گوهای بسیاری در این زمینه داشت که آیا کلینت ایستوود به گفتن کارگردان بهتر عمل کرده یا به گفتن با زیگر وجود دارد. فایرفاکس برای هر دو طرف استدلالهای قوی ارائه میدهد. نبردهای هوایی همه آنها به زیبایی فیلمبرداری شده و هیچ تفاوتی با آنهایی که در فیلمهای مدرن همانند و دیده میشود، ندارند. ایستوود نیز چهره گاوچرانی عبوس خود را نگه داشته که به تماشاگران یادآوری میکند مخاطرات زیاد بوده و چیزی برای لبخند زدن وجود ندارد. علاوه بر این، این بینشهای مهمی در را بطه کار مخالفان ی ارائه داده و نشان داده است که چگونه فعالیتهای آنها به آمریکا پشتیبانی کرد تا همیشه یک قدم جلوتر از رقیب خود باشد.
۱۴- (۲۰۰۲)
فیلم ساخته کاترین بیگلو در را بطه کاپیتان الکسی وستریکوف (هریسون فورد)، افسر بلندپایه نیروی در یایی روسیه است که ماموریت دارد اولین زیردریایی حامل موشک با لستیک هستهای اتحاد جماهیر ی را به دریا ببرد. در طول سفر، رآکتور مهم خراب میشود که کاپیتان زیردریایی را در رقابت با زمان برای جلوگیری از یک فاجعه هستهای قرار میدهد.
چند آزادی خلاقانه نسبت به داستان واقعی این زیردریایی هستهای به کار گرفته شده است، اما ویدومیکر یک عکس معتبر از رویدادهای واقعی است. بیگلو از نزدیک با برخی از افسران با زمانده مرتبط با حادثه این زیردریایی همکاری داشت و حتی به آنها بلیت نمایش فیلم را داد. هیچ یک از آنها در را بطه نحوه نمایش شخصیتها و رویدادهای فیلم شکایتی نداشتند. علاوه بر آن، این فیلم چالشهایی را که ناشی از دوراهیهای اخلاقی و میهنپرستی در زمان در گیریهای جهانی است، با زدید میکند. وستریکوف با یک تصمیم دشوار در این که آیا مردانش را نج دهد یا برخی از آنها را قربانی کند تا مطمئن شود که اتحاد جماهیر ی در سرد پیشتاز بماند، روبهرو میشود و این تمی- که او با افسران همکار خود دچار میشود. در آخر، نتیجه چندان خوشایند نیست.
۱۳- (۱۹۶۸)
از جان استرجس عمدتا به گفتن یکی از به ترین کارگردانان سینمای وسترن یاد میشود و تعداد بسیاری از سینماگران از این حقیقت غافل میباشند که او وقتی فیلمی با نوشته سرد، ایستگاه قطبی زبرا، را ساخته است. در این فیلم، یک زیردریایی ایالات متحده به قطب شمال فرستاده میشود تا یک چراغ تا ریکخانه عکاسی متعلق به روسها را که مملو از عکسهای پایگاههای نظامی آمریکایی است، آشکار کند. با این حال، ماموریت اینکه برنامهریزی شده، پیش نمیرود.
رمان آلیستر مکلین با همین گفتن- که فیلم از آن اقتباس شده است – عمدتا یک داستان تریلر و کم یا بدون اکشن است. جان استرجس با تزریق مقادیر عناصر اکشن و جاسوسی، این نوشته را در فیلم تحول میدهد و بدین ترتیب آن را برای طرفداران ژانرهای گوناگون دلنشینتر میکند. تماشاگران به طور خاص سکانس نبرد زیر آب و اکشن نهایی در فضای یخی قطب شمال را زیاد دلنشین خواهند یافت.
۱۲- (۱۹۵۹)
با نگاه کردن به، بینندگان میتوانند به را حتی بفهمند که در مأمور ما در ஹوانا چه چیزی انتظار آنها است. قهرمان داستان جیم ورمولد (الک گینس)، یک مهاجر بریتانیایی ساکن کوبا است. او مشتاق است تا با خرید یک اسب را بطه خود را با دخترش به بود بخشد، اما پزوی کوبایی کافی در جیبش نیست تا این رویا را به حقیقت تبدیل کند. به زودی به او نظر میشود تا جاسوس بریتانیا باشد و اطلاعاتی در را بطه روابط کوبا و ی به دست آورد. او مقاومت در برابر این نظر را سخت مییابد و میپذیرد.
داستان منبع مهم این فیلم، رمان گراهام گرین، خیلی خوب است و فیلم با متعهد ماندن به محتویات و حال و هوای منبع مهم، از آن بهتر میشود. این کتاب آنقدر خوب است که آلفرد هیچکاک تلاش کرد حقوقش را بدست آورد اما این رقابت را به کارول رید اهدا کرد. میتوان استدلال کرد که شخص مناسبی مسئولیت ساخت این فیلم را بر عهده گرفت چون رید همان نابغهای است که مرد سوم را ساخت. اکثر فیلمهای مربوط به سرد سرد و پرتنش هستند، اما رید با ارایه برداشتی هجوآمیز، به سادگی همه ظرافتهای این در گیری را به عکس میکشد. تعداد بسیاری از نقشهها به نتایج خندهدار منجر خواهد شد، به این دلیل مخاطبان در طول زمان زمان پخش ۱۰۷ دقیقهای این فیلم زیاد خواهند خندید.
۱۱- ‘ (۲۰۰۷)
جنگ چارلی ویلسون تا ثییر مایک نیکولز، داستان واقعی چارلی ویلسون (تام هنکس) نماینده کنگره آمریکا را روایت میکند که کوششهای او به سقوط اتحاد جماهیر ی در طول سرد پشتیبانی کرد. در این، ویلسون با تاجر تگزاسی، جوآن هرینگ (جولیا را برتز) و مامور فعال سیا، گاست آوراکوتوس (فیلیپ سیمور هافمن) همکاری میکند. این سه شخصیت که برنامههای جهانی اتحاد جماهیر ی را خنثی میکنند، میتوانند برای آخر دادن به نفوذ آنها نقش کلیدی داشته با شند، به این دلیل آنها اغاز به پشتیبانی مالی به مجاهدین افغان در مبارزه با ارتش سرخ ی میکنند.
جنگ چارلی ویلسون یک با صداقتی بیرحمانه است. این به وضوح نشان میدهد که پشتیبانیهای مالی ایالات متحده به جنگجویان افغان نقش مهمی در فروپاشی اتحاد جماهیر ی داشت، اما این چنین بر این باور عمده پافشاری میکند که همین حمایت منجر به ظهور اسامه بن لادن و طالبان شد. به این دلیل، این یک داستان گیرا از عواقب تصمیمات و افتخار است که مخاطبان را در را بطه سپاس از چارلی یا متنفر بودن از او سردرگم میکند.
۱۰- (۱۹۸۵)
جاسوسانی همانند ما نیز دعوا اتحاد جماهیر ی به خاورمیانه را با زدید میکند، یقینا به شیوهای کمیک. در این، دو دوست بعد از خسته شدن از کار روزانه خود، خواست جاسوس شدن میکنند. این دو در ادامه به پاکستان فرستاده شده و آنجا فهمید میشوند که از آنها به گفتن طعمه برای منحرف کردن نیروهای روسیه منفعتگیری شده تا به یک تیم حرفهایتر سیا اجازه دهند تا ماموریت خود را انجام دهد.
کارگردان جان لندیس که به خاطر فیلمهای کمدی تحسینشدهاش شناخته میشود، هم دیالوگهای عالی و هم لحظات کمدی تعداد بسیاری را در این گنجانده است، که این را به یکی از فیلمهای کمدی جاسوسی تبدیل میکند که با مطمئن میتواند تماشای آن را به دیگران پیشنهاد کرد. هنگامی که یک با زجوی روسی تهدید میکند که اگر دو قهرمان داستان ماموریت خود را آشکار نکنند، انگشتی را قطع خواهد کرد، یکی از آنها میپرسد مال من یا تو؟ این چنین دیالوگهای احمقیان در سراسر وجود دارد که تماشای آن را حتی برای افرادی که به سرد اهمیتی نمیدهند لذت بخش میسازد. علاوه بر این، موسیقی متن، که شامل یک آهنگ اختصاصی از پل مک کارتنی نیز هست، زیاد دلنشین است.
۹- (۲۰۱۸)
در طول سرد، آلمان غربی تحت کنترل آمریکا از استانداردهای زندگی به تری نسبت به آلمان شرقی تحت کنترل برخوردار بود. به این دلیل تعداد بسیاری از مردم در قسمت شرقی پرده آهنین مایل به زندگی در غرب بودند و در سپتامبر ۱۹۷۹، دو خانواده با به رهگیری از با لون هوای گرم، فرار متهورانهای به آنسوی دیوار کردند. داستان آنها در با لون پوشش داده میشود.
مایکل هربیگ، کارگردان آلمانی از تحمیل گفتمان سیاسی بر مخاطبان اجتناب میکند، به این دلیل با لون داستان سرکوب یا بیثباتی اقتصادی نیست. این زیادتر یک ماجراجویی است و زمان روایت آن زیادتر به برنامهریزی و اجرای نقشه این فرار شگفتتبط دارد. مقاومت و شجاعت این دو خانواده الهام بخش است، هرچند پیاده کردن موفق این نقشه برایشان ساده نیست. تنها پس از تلاش دوم است که آنها با پیروزی به سمت دیگر میروان.
۸- (۱۹۵۳)
در جیب بر خیابان جنوبی، یک خلاف کوچک به پیامدهای جدی ختم میشود. جیب بر، اسکیپ مک کوی، یک فاحشه را مقصد قرار داده و کیف او را میدزد، غافل از این که کیف حاوی یک میکروفیلم پر از اطلاعات طبقهبندیشده است که قرار بود به کمونیستها تحویل داده شود. به زودی، او فهمید میشود که توسط چهرههای مرموز تحت تعقیب قرار گرفته است.
جیب بر خیابان جنوبی از طریق شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه اش در دوران سرد به اوج کیفیت خود میرسد. این، مککارتیسم (گسترش تبلیغات ی در ایالات متحده) را محکوم میکند و در عین حال نشان میدهد که سرد چطور بر مردم عادی تأثیر گذاشته است. این در زمان اکران اولیه زیاد او گفت و گو برانگیز می بود، از این رو به شدت سانسور شده و انتشار کردن نامنظمی داشت. جی. ادگار هوور، رئیس افسانهای زمان اف بی آی، حتی، کارگردان را به یک جلسه فراخواند تا به او بگوید که از ش متنفر است. در فرانسه، همه ارجاعات حاضر در به جاسوسی و کمونیسم در طول فرآیند دوبله حذف و با ارجاع به مواد مخدر جانشین شد. به این دلایل، هر عاشق کنجکاوی باید نگاهی به این بیندازد و ببیند که این همه سانسور و خشم به چه بوده است.
۷- (۲۰۱۵)
ترومبو یک الزامی در را بطه هنر داستان سرایی است، در عین حال یک درام بی نقص در را بطه دوران سرد نیز است. در این، برایان کرانستون نقش دالتون ترومبو را بازی میکند، فیلمنامهنویسی که در دهههای ۴۰ و ۵۰ محبوبیت بسیاری اشکار کرد اما حرفهاش به دلیل با ورها سیاسیاش خراب شد. او متهم به نوشتن داستانهای فرعی میشد که مردم را برای حمایت از کمونیسم تحت تأثیر قرار میداد، به این دلیل به گفتن یکی از ده هالیوودی در لیست سیاه قرار گرفت.
کرانستون همان حس و حال شخصیت هوسی و برآشفتهای را ارائه میدهد که طرفداران در از او دیدند. اگرچه ترومبو در باکس آفیس ناکامی خورد و در بین عموم مردم مورد دقت قرار نگرفت، اما این با زیگر برای بازی خود در آن نامزدی به ترین با زیگر مرد اسکار را بدست آورد. خود داستان نیز تا ثیرگذار بوده و شامل صحنههایی است که امکانپذیر ساختگی با شند، اما تا این مدت به شکلی بی نقص در درون این هرج و مرج جای میگیرند. تمای دوستان ترومبو که نقاشی ونسان ون گوگ خود را به منظور تا مین هزینههای وکیل برای او به هراج میگذارند یا مرگهای ناگهانی یا نادین گرفتن این نمایشنامهنویس توسط دوستان سابقی که تنها میخواهند از حرفه خود محافظت کنند، زیاد تا ثیرگذار است.
۶- (۱۹۹۰)
یک ناشر انگلیسی به نام با رلی بلر (شان کانری) در سفر به مسکو دستنوشتهای را کشف میکند که نقشههای هستهای اتحاد جماهیر ی را توضیح میدهد. سیا و امآی۶ به شدت بلر را موظف میکنند تا از سردبیرش، کاتیا اورلووا (میشل فایفر) جاسوسی کند، اما به جای انجام کاری که از او خواسته میشود، بلر به او دل بسته و اغاز به محافظت از او میکند.
مقدار دقت فرد اسکپیسی، ساز استرالیایی به جزئیات در خانه ی زیاد قابل دقت است. حتی موسیقی متن ترکیبی دلنشین از موسیقی کلاسیک روسی و جاز است. داستان نیز بدون هیچ مشکلی در انسجام پیش میرود. به هر حال، این بر پایه رمانی از جان لو کاره ساخته شده است، نویسندهای که در را بطه ژانر جاسوسی هیچوقت نادرست نرفته است. علاوه بر این، مخاطبان از قوسهای مربوط به روابط عاشقانه لذت خواهند برد، که یادآور این مسئله است که گاهی اوقات ارتباطات انسانی مهمتر از مسئولیتهای روزمره میباشند.
۵- (۱۹۸۵)
به لطف ها و رسانههای عمومی، جاسوسی همیشه بی نقصترین حرفه به نظر میرسد، اما حقیقتهای وجود دارد که نشان میدهند آنقدرها هم که به نظر میرسد حرفهای لاکچری نیست. در شاهین و آدم برفی، کریستوفر بویس به لطف ارتباطات پدرش در یک مرکز ارتباطات سازمان سیا شغلی اشکار میکند، اما به زودی از نحوه اداره کار این آژانس سرخورده میشود. او به گفتن یک عمل از روی نارضایتی، راه پرخطر فروش اطلاعات به ی را انتخاب میکند.
جان شلزینگر، از سازان موج نو سینمای بریتانیا، کاگردانی این را بر عهده دارد. او به گفتن فردی که برای تزریق داستانهای فرعی شگفتانگیز در روایتهای معمولی شهرت داشت، با تمرکز نه فقط بر روی بویل، بلکه بر روی دوستش، داوتون لی، خود را دلنشینتر میکند. لی یک فروشنده مواد مخدر است که مردی را میشناسد که مردی دیگری را میشناسد. تأمینکنندگان مکزیکی او نیز با ماموران کاگب مرتبط میباشند، به این دلیل او به بویس در فروش اسرار سری پشتیبانی میکند. همانطور که انتظار میرود، رفتارهای نادرست او برای هر دو آنها مشکلساز میشود.
۴- (۱۹۷۰)
اعتراف (‘) در دهه ۱۹۵۰ در چکسلواکی روایت میشود، جایی که آرتور لودویک، وزیر امور خارجه سرزمین زندگی خوبی را با همسرش لیز میگذراند، تا وقتی که فهمید میشود تحت نظارت است. قبل از اینکه بفهمد نوشته چیست، توسط ماموران دولتی دستگیر میشود که به طور مداوم او را شکنجه میکنند تا بتواند در را بطه روابط ادعاییاش با غرب، وی را وادار به اعتراف کنند.
در کل، اعتراف ی با مقصد است. مقصد آن محکوم کردن نقض حقوق بشر، کمونیسم و توتالیتاریسم است. هر فردی که را تماشا میکند، ناگزیر از نحوه حرکت با لودویک عصبانی میشود. او را شستشوی مغزی میدهند و از خواب محروم میکنند تا او را وادار به تسلیم شدن و اعتراف کنند. علاوه بر این، کارگردان کوستا گارواس (که زیادتر برای های سیاسی پرجزییات خود مشهور است) برای جذب مخاطب بر تعداد بی شماری از سبکهای برداری متکی است. فلشهای غافلگیرکنندهای در این وجود دارد که بر برای مدتی از صحنههای شکنجه وحشیانه و نورهای سایهدار دور شود، چیزی که به برجسته کردن تا ریک پشتیبانی میکند.
۳- (۲۰۱۲)
باربارا ساخته کریستین پتزولد، داستان پزشکی به نام با ربارا را جستجو میکند که بعد از ارایه یک خواست رسمی برای ترک آلمان شرقی، از یک موقعیت ارشد در یک بیمارستان در برلین شرقی به یک موقعیت دون پایه در یک بیمارستان روستایی نزدیک در یای با لتیک منتقل میشود. آنجا، با ربارا به طور مداوم توسط اشتازی (پلیس مخفی دولت آلمان شرقی) مورد اذیت و آزار قرار میگیرد، به این دلیل او اغاز به کشیدن نقشهای برای فرار به آلمان غربی میکند.
نینا هاس (که زیادتر برای نقش آلنا در سریال جاسوسی تام کلنسی جک ریان از شبکه پرایم ویدیو شناخته میشود) به شکل بی نقصی تغییرات تدریجی شخصیت و روحی او را به عکس میکشد. حالات و حرکات چهره او نشاندهنده معضلاتی در ونی است که با ربارا با آن روبرو میشود. بخشی از او میخواهد در کنار بیمارانش بماند، اما بخش دیگر خواهان زندگی به تری است. هاس بار همه را روی شانههایش حمل میکند. در نتیجه همه چیز خوب پیش میرود.
۲- (۱۹۸۴)
تنبیه سخت تبدیل هراس از ارتکاب همان نادرست یا معاشر با هر قانون شکنی میشود. این نوشته به به ترین وجه در جاسوس با لکانی نشان داده میشود، جایی که ایلیا چوروویچ، شهروند صرب، که قبلا برای عقاید سیاسیاش زندانی شده است، بعد از دیدن سرنخهایی مبنی بر این که امکانپذیر همسایهاش یک عامل خارجی با شد، پارانویا میشود. به این دلیل او اغاز به جاسوسی از این همسایه مشکوک میکند تا اطلاعات کافی را جمعآوری کرده و بتواند به مقامات تحویل دهد.
جاسوس با لکانی نشان میدهد که چطور قوانین سختگیرانه و پروپاگاندا تبدیل پارانویا در تعداد بسیاری از تحت کنترل شد و دلیلگردید که مردم به جستجو دشمنان همسایه با شند، در حالی که تعداد بسیاری از آنها حتی وجود نداشتند. از آنجایی که یک کمدی است، چوروویچ تصمیمات ناخوشایند و در عین حال خندهدار بسیاری میگیرد. او ورودیهای خانهاش را تحکیم میکند و حتی یک سگ نگهبان میخرد، تنها برای این که نکند سوپر جاسوس تصمیم به دعوا به او بگیرد. و هنگامی که تصادفا در برخورد با یک ماشین جراحت اندکی بر میبرد، آن را به گفتن یک سوء تصمیم تعبیر کرده و دیوانهتر میشود.
۱- (۱۹۶۵)
در طول، قانون مشترکی که هر دو طرف جستجو میکردند، اجتناب از جنگ مستقیم با دشمن بود. در حادثه، کاپیتان یک کشتی نیروی در یایی ایالات متحده پس از مشاهده یک زیردریایی ی در حال گشت زنی در همان منطقه، به نوعی این دستورالعمل را فراموش میکند. او که مشتاق کاری جدی است، رویارویی مستقیم با زیردریایی ی را انتخاب میکند و بن مانسفورد (سیدنی پوآتیه) را که برای مصاحبه با او در کشتی وجود دارد، وحشتزده میکند.
حادثه دقت را به سختی روانی که نیروهای ارتش در طول با آن دست و پنجه نرم کردند، جلب میکند. تعداد بسیاری از آنها ترجیح میدادند در گیریای را ترجیح میدادند که با نبردهای واقعی همراه با شد، تا در گیریای که صرفا شامل این بود که حواسشان به پشت سرشان میرفت و در شرایطی که در شرایط بغرنج و خطرناکی قرار داشتند، تنها قوت خود را در برابر دشمن نگه داشتند بدون اینکه داخل نبردی مستقیم شوند.















< = = < = =


